تبليغاتX
سمت خيال دوست

سمت خيال دوست

این جهانِ ِ شبنمی

بی شک شبنمی ست

وهنوز...

 

كوباياشي ايسا

 

نوشته شده در دوشنبه 1390/06/07ساعت 8:28 PM توسط شبنم | |

آیا کوهسار ، امواج و آسمان ،بخشي از من ،و از روح من نيستند؟ همان سان که من بخشي از آن هايم؟

 

 

لرد بايرون

نوشته شده در یکشنبه 1390/05/02ساعت 3:3 PM توسط شبنم | |

Listen to the pouring rain
listen to it pour,
And with every drop of rain
You know I love you more

Let it rain all night long,
let my love for you go strong,
as long as we`re together
who cares about the weather?

Listen to the falling rain,
listen to it fall,
and with every drop of rain,
I can hear you call,
call my name right out loud,
I can here above the clouds
and I`m here among the puddles,
you and I together huddle.

Listen to the falling rain,
listen to it fall.

It`s raining,
it`s pouring,
The old man is snoring,
went to bad
and bumped his head,
he couldn`t get up in the morning,

Listen to the falling rain,
listen to the rain.

نوشته شده در جمعه 1390/04/24ساعت 4:12 PM توسط شبنم | |

بر كلاه خيزانی

كه از مترسك ربوده ام ،

باران بی امان

                            تاكاهاما كيوشی 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1390/04/10ساعت 8:5 PM توسط شبنم | |

صدای زنگی به نشانه ی وقت خواب

با انديشه ی او در سر

چگونه توانم خفت ؟

                            بانو كاسا  ( Lady Kasa )


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1390/04/03ساعت 12:54 PM توسط شبنم | |

خوشا وقتی

در كلبه ام بر حصير می افتم

تنهای تنها

                                 تاچيبانا آكمی   ( Tachibana Akemi


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1390/03/31ساعت 7:31 PM توسط شبنم | |

نمی دانم به چه می اندیشند آدمیان زادگاهم

می دانم اما گلهای آنجا هنوز

همان عطر همیشگی را دارند

                                                         کی  تسورایوکی  ( Ki Tsurayuki )


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1390/03/31ساعت 7:24 PM توسط شبنم | |

به ماه كه می نگرم

تابان بر هزاران هزار كوره راه درد

می بينم تنها من نيستم گرفتار خزان

                                              اوئه چيساتو   ( Oe Chisato )


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1390/03/31ساعت 7:8 PM توسط شبنم | |

نوري به زمين فرود آمد

نوري به زمين فرود آمد:
دو جاپا بر شن‌هاي بيابان ديدم.
از كجا آمده بود؟
به كجا مي رفت؟
تنها دو جاپا ديده مي شد.
شايد خطايي پا به زمين نهاده بود.

ناگهان جاپاها براه افتادند.
روشني همراهشان مي‌خزيد.
جاپاها گم شدند،
خود را از روبرو تماشا كردم:
گودالي از مرگ پر شده بود.
و من در مرده خود براه افتادم.
صداي پايم را از راه دوري مي‌شنيدم،
شايد از بياباني مي‌گذشتم.
انتظاري گمشده با من بود.
ناگهان نوري در مرده‌ام فرود آمد
و من در اضطرابي زنده شدم:
دو جاپا هستي‌ام را پر كرد.
از كجا آمده بود؟
به كجا مي‌رفت؟
تنها دو جاپا ديده مي‌شد.
شايد خطايي پا به زمين نهاده بود.

شايد خطايي پا به زمين نهاده بود

 


نوشته شده در سه شنبه 1390/03/03ساعت 12:15 PM توسط شبنم | |

مقیاس حیات حقیقی که صاحب خود را به روشنی هدایت می کند محبت است .

چه قدر مشقت بار است حیاتی که در او محبت نیست و چه قدر راحت است نفسی که در محبت است .

فلسفه زندگی

تولستوی ص ۱۴۵

نوشته شده در شنبه 1390/02/10ساعت 8:41 PM توسط شبنم | |

"رازی در جهان هست که زندگی را هرآس آور و تراژیک می-سازد"؛ اما "به یاری هنر می توان از این هرآس و سویه تراژیک زندگی عبور کرد".

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1390/01/29ساعت 9:27 PM توسط شبنم | |

Now let the day
Just slip away
So the dark night
May watch over you
Velvet, blue
Silent, true
It embraces your heart and your soul
Nocturne

Never cry, never sigh
You don't have to wonder why
Always be, always see
Come and dream the night with me
Nocturne

Have no fear
When the night draws near
And fills you with dreams and desire
Like a child asleep
So warm, so deep
You will find me there waiting for you
Nocturne

We will fly, claim the sky
We don't have to wonder why
Always see, always be
Come and dream the night with me
Nocturne

Though darkness lay
It will give way
When the dark night delivers the day
Nocturne

  • Secret Garden

  • ادامه مطلب
    نوشته شده در پنجشنبه 1390/01/25ساعت 1:22 PM توسط شبنم | |

    .
    به آرامی آغاز به مردن مي كنی
    اگر سفر نكنی،
    اگر كتابی نخوانی،
    اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
    اگر از خودت قدردانی نكنی.
    به آرامی آغاز به مردن مي كنی
    زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
    وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
    به آرامي آغاز به مردن مي كنی
    اگر برده ی عادات خود شوی،
    اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
    اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
    اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
    يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
    تو به آرامی آغاز به مردن مي كنی
    اگر از شور و حرارت،
    از احساسات سركش،
    و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی دارند،
    و ضربان قلبت را تندتر مي كنند،
    دوری كنی .. .. .،
    تو به آرامی آغاز به مردن مي كنی
    اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
    اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
    اگر ورای روياها نروی،
    اگر به خودت اجازه ندهی
    كه حداقل يك بار در تمام زندگي ات
    ورای مصلحت انديشی بروی . . .
    امروز زندگی را آغاز كن!
    امروز مخاطره كن!
    امروز كاری كن!
    نگذار كه به آرامی بميری!
    شادی را فراموش نكن!
    "پابلو نرودا"،  ترجمه از احمد شاملو
    نوشته شده در دوشنبه 1390/01/15ساعت 9:45 PM توسط شبنم | |

    باران وقتي كه ايستاد
    منظره اوراق بود.
    وسعت مرطوب
    از نفس افتاد.
    قوس قزح در دهان حوصله ما
    آب شد.


    ادامه مطلب
    نوشته شده در شنبه 1390/01/06ساعت 9:17 PM توسط شبنم | |

    و در كدام بهار
    درنگ خواهد كرد
    و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟
    نوشته شده در یکشنبه 1389/12/29ساعت 1:59 AM توسط شبنم | |

    شب مي شكافد ، لبخند مي شكفد، زمين بيدار مي شود.
    صبح از سفال آسمان مي تراود

    نوشته شده در یکشنبه 1389/12/29ساعت 1:45 AM توسط شبنم | |

    نام شعر : اي شور، اي قديم

    صبح
    شوري ابعاد عيد
    ذايقه را سايه كرد .
    عكس من افتاد در مساحت تقويم:
    در خم آن كودكانه هاي مورب،
    روي سرازيري فراغت يك عيد
    داد زدم:
    "به ، چه هوايي !"
    در ريه هايم وضوح بال تمام پرنده هاي جهان بود.
    آن روز
    آب ، چه تر بود!
    باد به شكل لجاجت متواري بود.
    من همه مشق هاي هندسي ام را
    روي زمين چيده بودم.
    آن روز چند مثلث در آب
    غرق شدند.
    من
    گيج شدم،
    جست زدم روي كوه نقشه جغرافي:
    "آي ، هليكوپتر نجات !"
    طرح دهان در عبور باد به هم ريخت.

    اي وزش شور ، اي شديدترين شكل!
    سايه ليوان آب را
    تا عطش اين صداقت متلاشي
    راهنمايي كن.
    نوشته شده در یکشنبه 1389/12/29ساعت 1:2 AM توسط شبنم | |

     

    نه سلامم  نه علیکم
    نه سپیدم   نه سیاهم
    نه چنانم که تو گویی
    نه چنینم که تو خوانی
    و نه آنگونه که گفتند و شنیدی

    نه سمائم  نه زمینم
    نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

    نه سرابم
    نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
    نه گرفتار و اسیرم

    نه حقیرم
    نه فرستادۀ پیرم
    نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
    نه جهنم نه بهشتم
    چُنین است سرشتم
    این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
    بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...

    گر به این نقطه رسیدی
    به تو سر بسته و در پرده بگویــم

    تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
    آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی

    خودِ تو جان جهانی
    گر نهانـی و عیانـی
    تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

    تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
    تو خود اسرار نهانی

    تو خود باغ بهشتی
    تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
    به تو سوگند
    که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
    نه که جُزئی
    نه که چون آب در اندام سَبوئی
    تو خود اویی  بخود آی
    تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
    بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی

    و گلِ وصل بـچیـنی

    مولانا

    نوشته شده در شنبه 1389/12/28ساعت 11:5 PM توسط شبنم | |

    سمت خيال دوست

    ماه
    رنگ تفسير مس بود.
    مثل اندوه تفهيم بالا مي آمد.
    سرو
    شيهه بارز خاك بود.
    كاج نزديك
    مثل انبوه فهم
    صفحه ساده فصل را سايه ميزد.
    كوفي خشك تيغال ها خوانده مي شد.
    از زمين هاي تاريك
    بوي تشكيل ادراك مي آمد.
    دوست
    توري هوش را روي اشيا
    لمس مي كرد.
    جمله جاري جوي را مي شنيد،
    با خود انگار مي گفت:
    هيچ حرفي به اين روشني نيست.
    من كنار زهاب
    فكر مي كردم:
    امشب
    راه معراج اشيا چه صاف است .

     

    نام مجموعه : ما هيچ، ما نگاه

    سهراب سپهری

    نوشته شده در جمعه 1389/11/22ساعت 2:36 PM توسط شبنم | |

     


    ادامه مطلب
    نوشته شده در سه شنبه 1389/11/19ساعت 7:32 PM توسط شبنم | |

    Design By : Night Melody